۱۳۹۱ آذر ۸, چهارشنبه

با درود بر جوانان انقلابی مصر که شعله های انقلابشان همچنان روشن است

با درود بر جوانان انقلابی مصر که با تسخیر میدان تحریر و قیام علیه دولت اسلامی ارتجاعی برخاسته از دموکراسی پساانقلابی نشان دادند شعله های انقلابشان همچنان روشن است...
دموکراسی در معنای به صف شدن برای رای دادن و انتخاب نماینده با رای اکثریت مثل یک وعده
غذای لذیذ و خوشمزه ی آلوده به سم است که بی سر و صدا و در اوج لذت می تواند هر انقلاب ضد دیکتاتوری ی را روانه ی گورستان آرزوهایش کند. در کله ی خود فرو کنیم که دموکراسی بزرگترین دشمن انقلاب است آنجاییکه هدف انقلاب پاره کردن زنجیرها از پای انسان است و هدف دموکراسی دزدیدن انقلاب و خفه کردن آن در نطفه برای بربستن زنجیرهایی دیگر بر پای انسان.

۱۳۹۱ آذر ۷, سه‌شنبه

وکیل ملت ,نسرین ستوده, مقاومتت ستودنی است


وکیل ملت ,نسرین ستوده, اعتصاب غذا و مقاومتت ستودنی است.
خواست آزادیت را از خدایگان قدرت گدایی نمی کنیم, بلکه برای آن مبارزه خواهیم کرد.
نسرین ستوده و دیگر زندانیان را تنها نخواهیم گذاشت.
نسرین ستوده و دیگر زندانیان با مبارزات خود آزادتان خواهیم کرد.
 آزادتان خواهیم کرد ,حتی اگر به قیمت جانمان تمام شود.
برای آزادی شما به مبارزه بی امان خود ادامه خواهیم داد.



۱۳۹۱ آذر ۶, دوشنبه

به مناسبت 25 نوامبر (5 آذر) روز جهانی منع خشونت علیه زنان


چرا باید هر بار منتظر سالگرد یا چیزی بود تا صدایمان در بیاید؟ در این دنیای مردسالار، خشونت بخشی از تجربه هر روزه زنان است، ایران و خارج ایران هم ندارد. انواع مختلف خشونت را باید در نظر گرفت و فهمید که روزانه بر تو حمله می کند، و هر روز داد زد که وایستا و مبارزه و مبارزه، در پستو و جامعه! بس

متن برگرفته از صفحه فیسبوک عسل اخوان، به مناسبت 25 نوامبر (5 آذر) روز جهانی منع خشونت علیه زنان

۱۳۹۱ آذر ۳, جمعه

من غذای نذری نمی خورم



غذای نذری مذهبیون متعصب را نمی خورم .
غذای نذری توهین به شعور انسانی است.
 یک سکولار هرگز غذای نذری نمی خورد.
غذای نذری نشان از تفکری متحجر دارد.
غذای نذری صدقه و توهین به شخصیت انسانی است.
گرفتن غذای نذری را باید بایکوت کرد.
غذای نذری نشانه فقر در جامعه است.
نمی توان ضد مذهب بود ولی غذای نذری خورد.
 پخش غذای نذری نشانه فقر اندیشه است.
پخش غذای نذری, پخش ریا کاری است.
غذای نذری ,زنده نگه داشتن خرافات مذهبی است. 

 

۱۳۹۱ آذر ۲, پنجشنبه

من فروشنده کلیه ام هستم



من یک فروشنده کلیه هستم.
چیزی جز فروش بخشی از بدن خود , برای گذران زندگی ام ,ندارم.
تنها چیزی که توی این مملکت جرم نیست ,حراج بدنت, برای لقمه ای نان است.
صاحب بدن خود هستم ,که فقط آن را به حراج بگذارم.
سهم من از ثروت جامعه و ثروت عمومی کجاست?
درد و غم خود به که گویم ?
ندای دادخواهی به کجا برم ,زمانی که پیکر ندا ,به خون نشست ?
 
 

 

من یک کارتن خواب هستم


من یک کارتن خواب هستم .
دردم را به که گویم ?
شکایت نزد چه کسی برم?
اسما سرزمین دارم.
اما رسما در سرزمین خود ,سهمی از زمین و خانه ای در آن نبرده ام.
اما چگونه است که در سرزمین خود ,سهمی از سر پناهی در آن نبرده ام.
 بیگانه ام با چنین سرزمینی .
ثروت چنین سرزمینی در دستان کیست? 
ثروت چنین سرزمینی در کجاست?
 ثروت چنین سرزمینی چگونه به یغما رفته است?
چه کسانی و چگونه آن را به غارت برده اند?
سهم من از چنین ثروتی را چه کسی دزدیده است?
حتی کارتنی که روی آن می خوابم ,همچون امام مقوایی, مقدس نیست.
سرزمینی که فقط یک مقوا از آن سهم من است.
چنین سرزمینی ,چقدر برای من ,می بایست ارزشمند باشد? 
من کارتن خواب ,بی سرزمین تر از باد هستم. 
ای باد به تو اقتدا می کنم ,که از من بی سرزمین تری.
ای باد به تو پناه می برم ,تا که روزی خانه ستمگران را بر سرشان خراب کنی.
من یک بی خانمان هستم.
آواره و دربدرم, که سقفی بر بالای سرم نیست.
باد, مقلد تو هستم ,چون فتوای ارتداد انسانی را صادر نمی کنی.
باد, آنگاه نیز که کارتن مرا ,که همه چیز من است ,با خود می بری ,باز می اندیشم ,که تو, تنها کسی هستی, که به من, بی اعتنا نیستی.
آنگاه که زلزله می آید ,خانه ای بر سرم خراب نمی شود و لازم نیست که مردمی به نجاتم آیند ,تا دستگیر و زندانی شوند.